خدمات وبلاگ نويسان جوان اورانوس

اورانوس

  • فرزاد ناظم  (شرکت یاهو)
  • پروفسور علی جوان (کاشف لیزر هلیمی)
  • امید کردستانی  (گوگل)
  • پیر امیدیار   (ای‌بِی e-bay)
  • پروفسور لطفی‌زاده (استاد دانشگاه آمریکا و پدر منطق فازی)
  • ماریا خرسند (رئیس شرکت اریکسون)
  • وحید تارخ (مخترع کدهای فضا-زمان در مخابرات)
  • آندره آغاسی (قهرمان تنیس)
  • حسین اسلامبلچی(رئیس شرکت مخابرات آمریکا AT&T)
  • بیژن داوری (معاون ارشد شرکت آی‌بی‌ام)
  • انوشه انصاری (رئیس موسسه فناوری تل‌کام و حامی مالی جایزه انصاری)
  • فیروز نادری (مدیر پروژهٔ مریخ‌نورد ناسا)
  •  
  • محمد جمشیدی (استاد دانشگاه و عضو همکار در برخی از پروژه‌های ناسا)
  • آزیتا ولی‌نیا (استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا)
  • آزاده تبازاده (دانشمند ایستگاه فضایی ناسا)
  • کریستین امان‌پور (رئیس بخش خبری سی‌ان‌ان در آمریکا)
  • شهره آغداشلو (بازیگر)
  • فریار شیرزاد (معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید)
  •  
  • کتیا فلک‌شاهی (مدیر شرکت NEA)
  • بیژن پاکزاد (بزگترین سازندهٔ عطر و طراح لباس جهان)
  • آسیه نامدار (گوینده اخبار در سی‌ان‌ان)
  • محسن معظمی (معاون ارشد شرکت سیسکو سیستم)
  • رودی بختیار (از مجریان خبری در سی‌ان‌ان)
  • پروفسور عبدالحسن آستانه اصل (استاد دانشگاه برکلی،کالیفرنیا،آمریکا و
  •  محقق ) چگونگی ریزش برجهای دوقلو در حادثه ۱۱ سپتامبر)

    منبع سایت ویکی پدیا

  • نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    سوسکها سریعترین جانوران 6 پا میباشند. با سرعت یک متر در ثانیه.

    -خرگوشها و طوطی ها بدون نیاز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر

    خود را ببینند.

    -کرگدنها قادرند سریعتر از انسانها بدوند.

    -هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

    -مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.

    -کانادا یک واژه هندی به معنی “روستای بزرگ” میباشد.

    -10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باکتریها تشکیل میدهند.

    -11 درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل میدهند.

    -از هر 10 نفر، یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی میکند.

    -98 درصد وزن آب از اکسیژن تشکیل یافته است.

    -یک اسب در طول یک سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف میکند.

    -رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمیگردد.

    -قلب والها تنها 9 بار در دقیقه میتپد.

    -چیتا قادر است در حداکثر سرعت خود گامهایی به طول 8 متر بر دارد.

    -شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها 

    نمیتوانند.

    -عمر سنجاقکها تنها 24 ساعت میباشد.

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    تقدیم به بهترین و مهربان ترین پدر دنیا که ٩٠ روز از غروب غم انگیزش می گذرد

    حرفهای ما هنوز ناتمام...

    تا نگاه می کنی:

                     وقت رفتن است

    بازهم همان حکایت همیشگی  !

    پیش از آنکه با خبر شوی

    لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

     آه  ای دریغ و حسرت همیشگی ...

    ناگهان  
               چقدر زود
                             دیر می شود!

    پدر مهربانم

    وقتی تو نیستی

         نه هست های ما

     چونان که بایدند ...

        نه باید ها ...

                 هر روز بی تو

                              روز مباداست !  

    اگر از مطالب وبلاگ استفاده کردین برای شادی روحش صلوات و فاتحه ای بخوان - ممنون دوست من -

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    شنبه:
    امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

    یکشنبه:

    امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
    8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

    دوشنبه:

    رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
    از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

    سه شنبه:

    مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
    دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
    منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

    چهار شنبه:

    خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

    پنج شنبه:

    اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

    جمعه:

    بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!

    نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٤ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط حامد نظرات () |

    Happy

               mother day...

    زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است

    زیباترین خطاب "مادر جان" است

    "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق

    واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید

    روزت مبارک مادر . . .

     

    میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

    صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

    هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر

    را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم . . .


    نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٤ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط حامد نظرات () |

    بوسه در سختترین شرایط

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
     


    بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

    اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم


    کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

    کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش

    را از نگاهش می توان خواند



    کاش برای حرف زدن

    نیازی به صحبت کردن نداشتیم 

     

    کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

     

    کاش قلبها در چهره بود




    اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

    و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم 




    دنیا را ببین...

    بچه بودیم از آسمان باران می آمد

    بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید! 


     


    بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن

    بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه




    بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم

    بزرگ شدیم تو خلوت



    بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

    بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

     


    بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

    بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی

     
    بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم




    بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن

    بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که

    اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه





    کاش هنوزم همه رو

    به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم



    بچه که بودیم اگه با کسی

     
    دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت




    بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم


    بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم

    بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه




    بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود

    بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه



    بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود

    بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم



    بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم

    بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی




    بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

    بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس

     نمی فهمد


     
    بچه بودیم دوستیامون تا نداشت


    بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره 


     

    بچه که بودیم بچه بودیم

     
    بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    یک تست مفید...


    :ادامه مطلب:
    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

     
    استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

    شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

    استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

    شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

    استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"

    شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

    شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

    استاد پاسخ داد: "البته"

    شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

    شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

    مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

    شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

    در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

    زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

    و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.


    نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن !



    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن ...


    :ادامه مطلب:
    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    اگر هخامنش به فراموشی سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نیاموختیمش *

     

    *مگر هزارها چیز دیگرکه به فرزندانمان می آموزیم ، در کتاب های درسی آمده اند؟؟؟ *

     

    *پس گناه خودمان را گردن دیگری میاندازیم *

     

    *خود ما چقدر آگاهی داریم؟ چقدر از پیشینه و تاریخمان اطلاع داریم *

     

    * اگر آگاهی داشتیم انقدر تکرارش نمی کردیم *

     

    آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

     

    آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

     

    آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

     

    آیا میدانید :  چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند

     

    *آیا میدانید ؟*

    *ـ آیا میدانید:** اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

     

    ـ آیا میدانید : کمبوجیه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

     

    **ـ آیا میدانید :** داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

     

    **ـ آیا میدانید :** داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . *

     

    **ـ آیا میدانید :** داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد

     

    **ـ آیا میدانید :** **داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد **

     

    ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

     

    **ـ آیا میدانید :** اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید *

    *

    **ـ آیا میدانید :** داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

     

    **ـ آیا میدانید :** داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

     

    **ـ آیا میدانید :** تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

     

    **ـ آیا میدانید :** داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

     

    **ـ آیا میدانید :** داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

     

    **ـ آیا میدانید :** اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

     

    **ـ آیا میدانید :** داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد *

     

    **ـ آیا میدانید :** فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
    این مرد در عرض 30 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
    از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
    سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد.
    از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
    یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.
    خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
    چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.
    کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
    در طول مدت 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند.
    بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد.
    وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد.
    نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

    هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
    جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

    این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط حامد نظرات () |

    کنار خیابون ایستاده بود
    تنها ، بدون چتر ،
    اشاره کرد مستقیم ...
    جلوی پاش ترمز کردم ،
    در عقب رو باز کرد و نشست ،
    آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ...


    :ادامه مطلب:
    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط حامد نظرات () |

    هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دار
    و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
    اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود
    مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش , اجازه نمی داد تا سرش را بلند کند
    می فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی , با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کند
    ترسید , از این ترسید که تلاقی نگاهش , این نگاه تازه و داغ را فراری بدهد
    همانطور مثل هر روز , طبق یک عادت مداوم تکراری , با چشم هایی رو به پایین , مسیر هر روزه ش را, در امتداد مقصد هر روزه , ادامه داد .


    :ادامه مطلب:
    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط حامد نظرات () |

    پیشنهاد ازدواج دادن بی شک یکی از مهمترین و بزرگترین گامهایی میباشد که تا به حال برداشته اید. شما خواهان آن هـستـید که در آن لحظه همه چیز عالی و بـه بـهتـریـن نحو پیش رود و از آن مهمتر که میخواهید پاسخ وی مثبت بـاشـد! ایـن نکـات را هــنگام دادن پیشنهاد ازدواج مد نظر قرار دهید تا شانس موفقیت شما افزایش یابد:


    :ادامه مطلب:
    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط حامد نظرات () |

     

    اصول ساده ای که زنان ، باید در همسر داری رعایت کنند...


    :ادامه مطلب:
    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط حامد نظرات () |

    خوشبختی,بارانیست که همه جا نمی بارد

    و عشق,موهبیتیست که در همه دلها جا نمیگیرد.

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٧ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |

    تنهایی

    در خانه کوچکم که به اندازه

    تمام تنهایی من است

    حرفی برای گفتن نمانده

    تنهایی من:

    یاد آور غم های درون من است

    و انگار , که از روز ازل, دل من

    به تنهایی عادت کرده.

    هم زبان تنهایی من,

    اشک شبانه من است.

    وای کاش :

    درون غبار آلوده وجودم

    که رشته,رشته تنهایی ست

    کسی آن را میفهمید.

     

     

    نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٧ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط حامد نظرات () |



    قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


    خدمات وبلاگ نويسان جوان